خرید بک لینک

ببرک ارغند یکی از پیش کسوتان داستان نویسی در افغانستان است او در سال ۱۹۴۹ در شهر کابل به دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی خود را به ترتیب در ولایات بلخ، کابل و قندهار به پایان رساند و دانشکده ادبیات و علوم انسانی وقت را در دانشگاه کابل تمام کرد. او در رشته روزنامهنگاری از دانشگاه صوفیه پایتخت بلغارستان دکترا گرفت.

.از آقای ارغند بیش از ده اثر بجا مانده که میتوان از مجموعه داستانهای "دشت الوان"، "دفترچهٔ سرخ"، "مرجان" و رمانهای "پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود"، "کفتربازان"،"سفر پرندهگان بیبال"، "لبخند شیطان" و چندین آثار دیگر اشاره کرد.

ببرک ارغند، نویسنده افغان در سن هفتادسالگی به دلیل بیماری قلبی درگذشت و همانگونه که می گویند هر چیزی را با مقیاسی اندازه می گیرند و انسان ها را با عملکردش، یکی از این شخصیت های آزمون پس داده، با سیمای مردمی و توانمند و صاحب صلاحیت ادبی کشور افغانستان که توانسته بود ، احساسات وعواطف انسانی، پیام های اخلاقی، آداب، رسوم وعنعات وارزشهای حاکم برزندگی مردم میهن خویش را در آثار ارزشمند و معتبر خود انعکاس دهد داکتر ببرک ارغند بود.

آقای ارغند که از سه دهه قبل از امروز به نویسندگی اشتغال داشت او عضو اتحادیه نویسنده گان افغانستان و عضو اتحادیهء ژورنالستان جمهوری افغانستان بوده و لقب کارمند شایسته فرهنگ را در دوران ریاست جمهوری داکتر نجیب الله دریافت کرد.

آقای ارغند اولین مدیر مسؤول هفته نامه درفش جوانان و اولین مدیر مسؤول مجله فرهنگی وطن و مدیر مسؤول مجله زراعت که بعد ها به مجله دهقان مسما گردید بود.

ببرک ارغند داستان های کوتاه زیادی نوشته است؛ اما رمانهای پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبو، کفتربازان و سفر پرنده گان بی بال، از شهرت خاصی برخوردار اند. . رمان « پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود» در سال گذشته خورشیدی تجدید چاپ شد.

داکتر ارغند در سال های پسین، یعنی در سال های غربت، رمان هایش را بر بنیاد مایه های فرهنگی و زبان گفتار مردم می نویسد. عنعنات، رسوم، سنت ها، آداب و ارزش های مادی و معنوی همان توده ها میلیونی بطور دقیق و موشگافانه به تصویر کشیده است. جرات، صداقت و شفافیت واژه ها و مصطلحات در زبان گفتاری مردم در دیالوگ ها و گفتگو ها، یکی از ویژه گی های برجستهء زبان رمان های داکتر ارغند است. به تصویر کشیدن زنده گی و اداب و فرهنگ مردم، از شهر نشینان گرفته تا روستاییان، دوره گرد ها، خراباتیان و جنگ جویان و مجاهد و مبارز و همه کسانی که سازنده گان فرهنگ و سنت ها اند، کارمایه های نویسنده گی داکتر ارغند را شکل و غنا داده است. زمانی که می خواهد از زبان یک مردِ دهاتی کسی را تعریف کند، چنین جمله ها و واژه ها را بکار می برد. در رمان پهلوان مراد و اسپی که اصیل نبود می خوانیم: ”…بچیم، داوود واری آدمِ نماز خوان و اهلِ صالح یافته نمی توانی. بچهء سرخَم است، یک سرو دو گوش است، کَس و کوی ندارد؛ مثل پدر خود زن دوست ازش تیر نشو. کِشتش کنی، نمی روید."

آثار داستانی آقای ارغند را به صورت کل می شود به دو بخش جدا نمود : آثار قبل از مهاجرت و آثار بعد از مهاجرت.

آثار قبل از مهاجرت (به اروپا) عبارت اند از:

دشت الوان، مجموعهء داستانهای کوتاه؛

دفترچهء سرخ، مجموعهء داستانهای کوتاه؛

مرجان، مجموعهء داستانهای کوتاه؛

شوراب، داستان دراز؛

حق خدا حق همسایه ، داستان دراز؛

اندوه، داستان دراز که اقبال چاپ مستقل و جداگانه را نیافت و در پاورقیهای روز نامهء انیس آن زمان باقی ماند؛

راه سرخ ، داستان دراز؛

) مردانِ مسلح ، نمایشنامه (در ستیژ کابل ننداری به نمایش درآمد

آدمها، نمایشنامه

داستانهای کوتاه « مردی که حامله بود»، « صبحگاه در خانه قنات»، « کوچه های آتش گرفته» و عدهء دیگراز نوشته های وی در مطبوعات کشور به صورت پراگنده به چاپ رسیده اند و عده یی از داستانهای کوتاهش به گونهء مثال: «میرزا و دوستش حمزه»، «حافظ من و زمزمه»، «خواستم پشک داشته باشم» و داستان « فیروزه بانو» در گیرو دار حوادث و جنگهای داخلی کشور از میان رفته اند.

و آثاری که در هجرت نوشته است عبارت اند از:

داستانهای کوتاه « شهر شکسته» ، « و سوم اینکه . . . » ، « سایه» ، « آیینه و خنجر» ،« کلید هفتم« ، « یلدا » ، « شراره » ،« مرغ آمین»و« ساز ها و آوازها » که عده یی از این نوشته ها به شیوهء ریالیسم جادویی نگارش یافته اند.

« پهلوان مراد واسپی که اصیل نبود» ، رمان در چهار صد و بیست و هفت صفحه ؛

کفتربازان ، رمان در چهار صد و پنجاه صفحه ؛

سفر پرنده گان بیبال »رمان در چهار صد وشصت وپنج صفحه

فلم هنری لحظه ها( از ساخته های محترم واحد نظری ) به اساس داستان همین نویسنده روی نوار آمده است.

ارغند در خانواده روشنفکر چشم برجهان گشود. از کودکی همراه با خانواده به گوشههای مختلف زادگاهش سفر کرد. او با ذهنِ کنجکاوی که داشت انبوهی از سیماها و رفتارهای آدمهای ساده وطنش را به حافظه سپرد، انگار چیزی در ناخودآگاهش انباشت میشد تا او را به سوی بازآفرینیِ هستیِ این آدمها در گستره زبان بکشانَد.

همان ذهنِ جستجوگر از او شنوندهای ساخته بود که با دقتِ یک کاوشگرِ حرفهای به شیوههای رنگارنگِ گویش آدمها توجه میکرد. سپس وی هر آنچه را که در دبستان و دانشگاه آموخت، آذینوارههایی ساخت که سیماهای ساده آدمهای داستانهایش را در رنگین کمانهای معرفت میپیچاند.

منابع : مجله فرهنگی افغانستان ,صدای مردم و بی بی سی

برچسب: نویسنده: آوا رجبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 5:27

صفحه بندی